تبلیغات
رمان مهر آوران - جاده های انتظار

رمان مهر آوران


درباره ی من


مدیر وبلاگ: ezal

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو مطالب

لینك آر اس اس

تماس با ما

تم دیزاینر



موضوعات

دانلود ویدیو کلیپ

داستان

داستان جاده های انتظار

دانلود موسیقی

دانلود انواع کتاب

دانلود رمان

دنیای دانلود نمونه سوالات اول دبیرستان

اس ام اس های متنوع



نظرسنجی

به کدام موضوع در وب ما علاقه مند شدید؟







صفحات جانبی

عشق مثل نفس کشیدن

عشق خداوندی

عشق را امتحان کن

عشق به ما جسارت می‌دهد

عشق آبی

عشق به خود!

عشق گاه به لطافت باران است و نگاه گنجشک باران خورده

«نـمی‌تــوانــم» وجود ندارد

«من باور دارم»ها

«عشق حقیقی» در دسترس است، فقط...

ده کلید برای تو

دوست داشتن خود

دوست دارم جذاب باشم

5 باور‌ موفق‌ترین ‌آدم‌های ‌روی ‌زمین

۳۰ عادت مهم نوجوان موثر و موفق

۱۰ کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی

۱۰ قانون جادویی برای موفقیت

۱۰ دلیل برای نترسیدن از شکست

۱۰ خصوصیت افراد موفق و خوشحال

روانشناسی‌ چشم‌ ها

۲۱ گام عملی جهت پرورش اعتمادبه‌نفس

عشق

انفجار زمان

رنگ عشق

دستان دعا کننده

تکرار زمانه

فال حافظ

عکس های خنده دار

طنز و لبخند

کاریکاتور توهین آمیز به تیم ملی ایران

چگونه جذاب باشیم؟

از آدمیزاد تا گرگ

این دنیای مسخره

شراره

پدرم ورادیوی کوچکش

راه و رسم عاشقی

دو روز مانده به پایان جهان

داستان زیبای تله موش

سگ باهوش

داستان گنجشک

دروغ های مادرم

پنج داستان کوتاه

انتقام زن



دیگر امکانات

نویسندگان :

ezal


آمار بازدید :
:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :



جاده های انتظار
مرتبط با :
Heart  جاده های انتظار
قسمت ششم

روزی كه رویا به همراه احسان می خواست راهی تهران شود لحظه تلخ و غریبی بود مادرش یك لحظه ارام نمی گرفت و دائما اشك می ریخت پدر با تحكم به احسان امر می كرد كه مراقب دردانه اش باشد احسان در مقابل تردید و بغض انها قول داد كه همچون گنجینه ای گرانبها از او محافظت و مراقبت كند

http://a.imagehost.org/0684/1_63.jpg

برای خواندن ادامه داستان برو ادامه مطلب
به این ترتیب رویا برای ادامه تحصیل راهی تهران شد باید خودش را برای زندگی جدیدتری اماده می كرد.
هنگام ورودشان به خانه رویا با استقبال گرم شیدا و مادرش روبه رو شد انها صادقانه به او محبت می كردند
شیدا با كمك احسان ساك های رویا را به طبقه بالا بردند شیدا در اتاق را باز كرد و احسان با تعجب گفت
- اینجا اتاق اتاق امیره شیدا چكار می كنی
شیدا با بی تفاوتی و خونسردی جواب داد
- اتاق امیر بود اما از این به بعد متعلق به رویاست
احسان كه قانع نشده بود مصرانه پرسید
- یعنی چی؟ پس امیر چی ؟ نكنه اونو وادار كردید كه بره كتابخونه نه این درست نیست بریم تو اتاق من من می رم تو كتابخونه وسایلم رو می برم اونجا
شیدا گفت
- جوش نزن این اتاق خالیه امیر اینجا نیست از اینجا رفته
احسان كلافه و عصبی گفت
- من كه نمی فهمم من به شما گفته بودم اتاق منو خالی كنید حالا این چرندیات چیه تحویلم می دی
- احسان جان امیر خودش رفته كسی به اون نگفته خودش یك دفعه زد به سرش و گفت می خوام مستقل باشم هر چی مامان بیچاره باهاش حرف زد التماس كرد تا شاید منصرف بشه نشد كه نشد حالا فهمیدی
رویا با ناراحتی گفت
- همه این مشكلات به خاطر منه
- این چه حرفی من كه خواهر امیر هستم هنوز نتونستم سر از كارش در بیارم اون وقت تو خودت رو سرزنش می كنی اصلا می دونی این امیر مرموزه سعی كن به كارهاش فكر نكنی باشه؟
با گفتن این حرف شیدا هر سه داخل اتاق شدند
- رویا جان اینجا رو به سلیقه خودم درست كردم اگه از دكورش خوشت نمی یاد بگو تا با احسان جابجا كنیم
- نه نه خیلی هم خوبه دستت درد نكنه شیدا نمی دونم این همه محبت تو رو چطور تلافی كنم
- از این حرف ها با هم نداشتیم همین كه قبول كردی با احسان ازدواج كنی كلی برام ارزش داره
او اولین شب تنهاییش را دور از پدر و مادرش می گذراند در اتاقش روی تخت دراز كشیده بود و از پنجره به اسمان خیره شده بود به وقایعی كه اخیرا برایش رخ داده بود فكر میك رد همه مثل خواب بود قبولی كنكور خواستگاری احسان موافقتش موافقت بی چون و چرا و راهی شدن به تهران و حال اینجا در این اتاق در خانه فرهمند خاطرات گذشته اش را مرور می كرد.
خیلی زود سرش شلوغ شد دور وبرش پر شد از كتاب و جزوه های درسی بیشتر وقتش را در اتاقش می گذراند
احسان همیشه سعی می كرد حریم خودش و او را حفظ كند به خوبی می دانست رویا این طور راحت تر است همیشه حجب و حیای این دختر را تحسین می كرد با تمام این ملاحظات بعضی وقت ها طاقتش تمام می شد و از او گلایه می كرد
- تو دیگه شورش رو در اوردی رویا اخه ناسلامتی منم سهمی تو زندگی تو دارم ندارم؟
- چرا احسان خان داری اما ادای سهم تو بعد از اتمام درسهام .
احسان ان روز دلخوری اش به اوج رسیده بود داخل اتاق رویا شد و گفت
- اخه من هم ادمم رویا باور كن بعضی وقت ها فكر میك نم تو فقط به خاطر رسیدن به هدفت كه درس خوندن بود تن به ازدواج با من دادی درسته رویا خانم؟
رویا نگاهی قهر الود به او انداخت و گفت
- مثلا اگه راضی نمی شدم و نامزد جنابعالی نمی شدم نمی تونستم به درس خوندنم ادامه بدم خودت می دونی كه این طور نیست
- - پس چرا طوری رفتار می كنی كه غرورم بیش خانواده ام جریحه دار بشه
- احسان همه حتی خودت از حجم درسهام باخبری
- قبول دارم اما اگه بخوای می تونی یه كم از وقتت رو به من اختصاص بدی
- چشم هرچی تو بگی اما فعلا درس دارم و فرصت صحبت كردن با تو رو ندارم باشه یه وقت دیكه
احسان از جا برخاست و با دلخوری گفت
- اینها همه اش بهانه اس بگو نمی خوام به خودم زحمت بدم و با تو هم صحبت بشم باشه من رفتم ولی یادت باشه خودت خواستی و با عصبانیت دستگیره در را چرخاند و در همان حال رویا گفت:
- احسان
- بله نكته ای رو از قلم انداختید بفرمایید
- احسان اذیت نكن باور كن دلم نمی خواد از من برنجی چكار كنم فردا كنفرانس دارم هنوز نصف بیشترش رو نخوندم
احسان از لحن مظلومانه رویا دلش سوخت و با مهربانی گفت
- اشكال نداره خودتو ناراحت نكن عادت كردم به كنار تو بودن ولی دور از تو بودن
رویا برای دلجویی از او گفت
- اگه وقت داشتی فردا ساعت شش بیا دنبالم اگه دوست داشتی می ریم بیرون
احسان خندید و گفت
- الهی بمیرم برات چقدر به خودت عذاب دادی تا این حرف رو بزنی
رویا اخم هایش را در هم كشید و گفت
- دیدی جنبه نداری
احسان دست هایش را به علامت تسلیم بالا برد. و گفت
- تسلیم خانم شوخی كردم راستش ذوق زده شدم پس قرار ما فردا ساعت 6 در دانشكده زودتر برم تا تو از تصمیمت منصرف نشدی
و با گفتن این جمله بیرون رفت و در را بست رویا به سوی میزش رفت اما تا صندلی را كنار كشید كه روی ان بنشیند دوباره در اتاق باز شد احسان سرش را داخل اتاق كگرد و گفت
- ازت ممنونم كه برای حرف من ارزش قائل شدی دوستت دارم و سریع در را بست و رفت
رویا به این حركت احسان خندید همیشه حركات او باعث شادی و نشاطش می شد احسان همیشه با گذشت و مهربان و در عین حال شوخ طبع بود خیلی كم پیش می امد ناراحتی اش را بروز دهد رویا رفته رفته بر اثر گذشت زمان به او عادت می كرد و ته دلش احساس می كرد او را دوست دارد احسان پس از این كه از اتاق رویا بیرون امد نزد مادرش رفت و او را در اشپزخانه یافت كه مشغول پاك كردن سبزی بود صندلی پشت میز را بیرون كشید و روی ان نشست مادرش گفت
- به رویا گفتی بیاد پایین دش صعف كرد از بس درس خوند
- گفتم مامان اما گفت كه درس داره و نیومد
- ای بابا این دختر كه با این جور درس خوندن خودش رو می كشه می ترسم پیش مهری شرمنده بشم
- غصه رویا رو نخور مامان پدر و مادر اونو بهتر از من و ش ما می شناسند
- خب پس بذار برات یه چای بریزم می خوری كه
- اره دستت درد نكنه
احسان كمی دست دست كرد و با ترید گفت
یه سوالی كه خیلی وقته ذهنم رو مشغول كرده
مادرش گفت:
- لابد راجع به رویاست غصه نخور مادر همه چیز درست می شه طفلك هم درس داره و از طرفی هم از مامان و باباش دور افتاده بهش حق بده كه نتونه راحت با شرایطش كنار بیاد
احسان گفت
- نه مامان راجع به رویا نیست .....

(ادامه دارد.....)

کی نوشته ezal در پنجشنبه 19 فروردین 1389

نظرات ()


مطالب پیشین
:: راهنمایی کنین
:: موزیک ویدئو جدید و زیبای حسین مخته با نام تو چقدر باحالی‌, همراه آهنگ این ویدیو
:: ویدیو کلیپ فوق العاه زیبا و فان از امیر تتلو بنام بگو بینم ندیدیش
:: آلبوم جدید و بسیار زیبای Britney Spears با نام Circus . با 3 کیفیت
:: آهنگ جدید و بسیار زیبای گل ناز
:: آهنگ جدید و فوق العاده زیبای رامین بی باک به نام قایق
:: آهنـگ جـدید و فـوق العـاده زیبـای بهـنام صـفوی ، علـی اصـحابی و فـرزاد فـرزین بـه نام تـو نزدیکـی
:: سعید کرمانی و کامی راسکال-لیلی
:: آهنگ جدید و زیبای بابک قدمایی به نام جشن سبز با 2 کیفیت
:: آهنگ جدید و زیبای مجید یحیایی به نام آروم آروم با 2 کیفیت
:: "دوستت دارم" به ۱۰۰ زبان مختلف
:: زمزمه های عاشقانه
:: خوش خیال
:: زیباترین قلب
:: یک داستان زیبا

» لیست کامل مطالب ارسالی



-

جستجو در وبلاگ

پیوند های روزانه

وبلاگ روزنوشت رونیک

ارسال پیوند جدید

مشاهده لیست کامل پیوندهای روزانه



آرشیو ماهانه

خرداد 1389

اردیبهشت 1389

فروردین 1389

اسفند 1388

بهمن 1388

لینک مشاهده لیست کامل آرشیو ماهانه



دوستان من

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

چیزای با حال

موفقیت در کار و زندگی

کلک خیال انگیز

aks haye top

جاده متروک

bestclub2

best muzic

I love me you should too

دانلود رمان یلدا

دانلود رمان زیبای همخونه

دانلود رمان گروشام گرینچ

دانلود رمان سه روایت از یک مرد

دانلود رمان پندار

دانلود رمان آهستگی

دانلود رمان آنهایی که از بهشت آمدند

دانلود رمان انگشتر کولی

دانلود رمان اما زونز

دانلود رمان اندوه سترون بودن

دانلود داستان آهوی بخت من گزل

دانلود رمان باغ آلو

دانلود رمان سه نظر درباره ی یک مرد

دانلود رمان از عشق وشیاطین دیگر

دانلود رمان هدیه شاهزاده

دانلود رمان آزمایشی دیگر

دانلود رمان یاسمین برای مبایل(nokia)

لینک مشاهده لیست کامل پیوندها



صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو مطالب | لینك آر اس اس | تماس با ما | تم دیزاینر

.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.