تبلیغات
رمان مهر آوران - جاده های انتظار

رمان مهر آوران


درباره ی من


مدیر وبلاگ: ezal

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو مطالب

لینك آر اس اس

تماس با ما

تم دیزاینر



موضوعات

دانلود ویدیو کلیپ

داستان

داستان جاده های انتظار

دانلود موسیقی

دانلود انواع کتاب

دانلود رمان

دنیای دانلود نمونه سوالات اول دبیرستان

اس ام اس های متنوع



نظرسنجی

به کدام موضوع در وب ما علاقه مند شدید؟







صفحات جانبی

عشق مثل نفس کشیدن

عشق خداوندی

عشق را امتحان کن

عشق به ما جسارت می‌دهد

عشق آبی

عشق به خود!

عشق گاه به لطافت باران است و نگاه گنجشک باران خورده

«نـمی‌تــوانــم» وجود ندارد

«من باور دارم»ها

«عشق حقیقی» در دسترس است، فقط...

ده کلید برای تو

دوست داشتن خود

دوست دارم جذاب باشم

5 باور‌ موفق‌ترین ‌آدم‌های ‌روی ‌زمین

۳۰ عادت مهم نوجوان موثر و موفق

۱۰ کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی

۱۰ قانون جادویی برای موفقیت

۱۰ دلیل برای نترسیدن از شکست

۱۰ خصوصیت افراد موفق و خوشحال

روانشناسی‌ چشم‌ ها

۲۱ گام عملی جهت پرورش اعتمادبه‌نفس

عشق

انفجار زمان

رنگ عشق

دستان دعا کننده

تکرار زمانه

فال حافظ

عکس های خنده دار

طنز و لبخند

کاریکاتور توهین آمیز به تیم ملی ایران

چگونه جذاب باشیم؟

از آدمیزاد تا گرگ

این دنیای مسخره

شراره

پدرم ورادیوی کوچکش

راه و رسم عاشقی

دو روز مانده به پایان جهان

داستان زیبای تله موش

سگ باهوش

داستان گنجشک

دروغ های مادرم

پنج داستان کوتاه

انتقام زن



دیگر امکانات

نویسندگان :

ezal


آمار بازدید :
:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :



جاده های انتظار
مرتبط با : داستان جاده های انتظار
Heart جاده های انتظار
قسمت چهارم

سعید در اتاق را گشود و گفت
- بریم باید به همه بگم كه دیگه نباید خواهر منو ناراحت كنند هر دو خنده كنان دست در دست یكدیگر وارد سالن شدند بقیه كه انها را خندان و دست در دست هم دیدند به خیال این كه به توافق رسیده و خود مشكلشان را حل
http://a.imagehost.org/0684/1_63.jpg
برای خواندن ادامه داستان برو ادامه مطلب
كردند شروع به كف زدن كردند مادر سعید كه از خوشحالی روی پاهایش بند نبود كل می كشید سعید دست هایش را بالا برد و ان ها را وادار به سكود كرد . و گفت
- - رویا از اول هم مثل مرجان بوده از حالا به بعد هم خواهرم خواهد ماند دلم نمی خواد هیچ كس راجع به این قضیه باز خواست یا سوالی بكنه فقط بدونید این نظر هر دوی ماست
و بعد خطاب به مادرش گفت
- مامان یادته روزی كه رامین رو به خاك سپردیم چقدر برای از دست دادنش غصه خوردی و گریه می كردی یادته همیشه وقتی عمه و رویا رو می دیدی می گفتی ای كاش بشه یه جوری این ها را شاد كرد حالا كاری نكن كه یك بار دیگه رویا رو بی برادر كنی
مهری خانم تحت تاثیر گفته های سعید به گریه افتاد و رویا را در آغوش كشید منصور پدر سعید كه از این همه فهم و شعور پرش به خودش می بالید اشك شوق به چشم هایش نشست زن دایی كه برق خوشحالی ور ضایت را در چهره سعید می دید .
همه ان ها می دانستند غم مرگ رامین تا چه اندازه در روحیه رویا تاثیر گذار بوده مدت ها بیمار و بستری شده بود به همین خاطر بود كه دركش می كردند و به او اجازه تصمیم گیرری می دادند شاید اگر این اتفاق برای رامین نمی افتاد و او از میان انها نمی رفت سعید به راحتی با خواسته رویا كنار نمی امد و بزرگ ترها هم میدان را برای تاختن رویا وسیع و هموار نمی كردند
از ان شب به بعد كسی سوالی از انها نپرسید و انها هم به كسی توضیحی ندادند هر دو به روال عادی زندگیشان ادامه دادند
رویا تمام وقتش را صرف خواندن جزوه های كنكور میك رد برای رسیدن به هدفش از هیچ كوششی دریغ نمی كرد هر چه به روز امتحان كنكور نزدیك می شد به شدت هیجان و اضطراب او هم افزوده می شد
روز قبل از امتحان را به شاهچراغ رفت ساعتی را در انجا ماند این زیارت باعث شد احساس خوشایندی به او دست دهد احساس می كرد سبك شده فردای ان روز با دلی امیدوار و روشن به سر جلسه امتحان رفت
تمام روزهای پردغدغه و اضطراب سپری شد و روز اعلام نتایج فرا رسید تمام شب را از فرط هیجان و فكر و خیال خوابش نمی برد نصیحت های مادر هم كارساز نبود صبح در حالیك ه چشم هایش از بی خوابی قرمز شده بود از اتاقش بیرون امد به اصرار مادرش دوش گرمی گرفت و سر میز صبحانه امد با بی میلی چند لقمه خورد و از جا برخاست تا برای بیرون رفتن اماده شود هنوز به اتاقش نرسیده بود كه صدای زنگ در خانه بلند شد با تعجب به مادرش نگریست و گفت
- اول صبح كیه
- چی بگم حتما پدرته
رویا با تردید به سمت ایفون رفت و گوشی را برداشت لحظه ای بعد قیافه اش در هم رفت
- كی بود؟
با بی حوصله گی پاسخ داد
- سعیده!
و بعد بی تفاوت به اتاقش رفت و در را بست به هیچ وجه حوصله كسی را نداشت دلهره تمام وجودش را گرفته بود پس از اماده شدن از اتاق بیرون امد و با چهره خندان سعید روبرو شد
- سلام رویا خانم چه صبح دل انگیزی
سلام چطوری؟ اره والله خیلی دل انگیزه
چیه اول صبح دلخور و دمغی اتفاقی افتاده؟
سر به سرم نذار سعید اصلا حوصله ندارم
ای بابا مگه من چی گفتم؟
مامان من دیگه می رم می ترسم دیر بشه
سعید گفت
- جایی می ری ابجی جان؟
- یعنی تو نمی دونی كجا میرم واقعا كه
- می خوای منم باهات بیام
- نه دوست دارم تنها باشم
- باشه برو به سلامت اما مهم تر از كار تو خبر منه نمی خوای بشنوی
- نه بعدا اومدم خونه مامان برام تعریف می كنه
سعید كه بیشتر از این دلش نیامد او را اذیت كنه گفت
- حتی اگه راجع به نتایج كنكور هم باشه نمی خوای بشنوی
- وای سعید چقدر ادیتم می كنی می دونی اعصابم به هم ریخته است ها!!!
مادر رویا كه تا ان لحظه ساكت نشسته بود خندید و گفت
- سعید من بگم یا خودت می گی؟
- شما كه جون به سرم كردید حرف بزنید چی شده؟
سعید دستش را از پشت كمرش بیرون اورد و روزنامه ای را كه در دستش بود به سوی رویا گرفت و گفت
- تو قبول شدی رویا بهت تبریك می گم
رویا بهت زده او را تماشا می كرد با ناباوری به مادرش نگاه كرد وقتی نگاه خندان مادر و دست های لرزان سعید را كه از خوشحالی تكان می خورد دید فریاد كشید
- جدی می گی سعید ؟
سعید با انگشتش اسمی را كه با خودكار فرمز علامت زده بود نشان داد و گفت
- ببین اینم اسمت رویا دبیری نام پدر جواد
رویا اسمش را در روزنامه خواند از خوشحالی نمی دانست چه كند بین خنده و گریه خودش را در اغوش مادر رها كرد كمی بعد با كلمات بریده بریده در حالی كه سعی می كرد گریه اش را كنترل كند به سعید گفت
- سعید ازت ممنونم راستش باورم نمی شه تو بهترین خبر...رو برام اوردی
سعید نگاه گرمش را به صورت او پاشید و گفت
- سرنوشت خواهرم برام مهمه منم مثل مادر و پدرت نگران بودم این بود كه صبح زود رفتن و اولین روزنامه رو گرفتم خوشحالم از این كه شاد شدی
- سعید از این كه باهات بد برخورد كردم معذرت می خوام كلافه بودم
- اشكالی نداره دختر پاشو برو یه اب به سر و صورتت بزن عمه باید یه ناهار خوب و مفصل اماده كنه تو هم تا اون موقع برو استراحت كن چشمات از بی خوابی سرخ شده
رویا گفت:
- اول باید به پدر خبر بدم مطمئنم كه خیلی خوشحال می شه
به این ترتیب رویا سد اول را شكست و وارد مرحله جدیدی از زندگی اش شد.

اقای دبیری در صدد برپایی یك جشن مفصل بود در این میان تنها موضوعی كه باعث نگرانی پدر و مادر رویا شده بود قبولی او در تهران بود كه خاطر ان ها را مغشوش می ساخت
دوستان رویا فامیل ها و اشنایان همه به جشن دعوت شده بودند خانواده فرهمند چند روزی زودتر از موعد به شیراز امده و با ستقبال گرم و پر شور خانواده دبیری مواجه شدند احسان با هزاران كلك توانسته بود مرخصی یك هفته ای بگیرد دیدار با رویا را به عقب افتادن دروسش ترجیح می داد
دو روز از امدن انها به شیراز می گذشت كه مهری خانم با كلی معذرت خواهی و شرمندگی به همراه رویا و همسرش به عیادت یكی از اقوام نزدیكشان رفتند احسان هم این فرصت را عنیمت شمرد و نزد پدر و مادرش كه در ایوان خانه نشسته بودند رفت
- ماما ن انگار مهری خانم از این كه رویا دانشگاه قبول شده زیاد راضی نیست
- نه بابا اون كه از خداش بود دخترش قبول بشه بنده خدا غصه اش برای اینه كه تهران قبول شده
فرهمند در ادامه گفته همسرش گفت
- این كه غصه خوردن نداره رویا هم برای ما مثل شیدا می مونه بیاد خونه خودمون
افسانه خانم گفت
- نمی شه یه روز دو روز نیست كه حرف چهار ساله اونم یه مادره حق داره نگران تنها دخترش باشه
احسان كمی من من كرد و گفت
- خب من یه راه حل خوب و مناسب سراغ دارم
هر دو به چهره احسان نگاه كردند برخلاف همیشه جدی جدی بود پدرش گفت
- خب بفرمایید.

( ادامه دارد.....)

کی نوشته ezal در پنجشنبه 19 فروردین 1389

نظرات ()


مطالب پیشین
:: راهنمایی کنین
:: موزیک ویدئو جدید و زیبای حسین مخته با نام تو چقدر باحالی‌, همراه آهنگ این ویدیو
:: ویدیو کلیپ فوق العاه زیبا و فان از امیر تتلو بنام بگو بینم ندیدیش
:: آلبوم جدید و بسیار زیبای Britney Spears با نام Circus . با 3 کیفیت
:: آهنگ جدید و بسیار زیبای گل ناز
:: آهنگ جدید و فوق العاده زیبای رامین بی باک به نام قایق
:: آهنـگ جـدید و فـوق العـاده زیبـای بهـنام صـفوی ، علـی اصـحابی و فـرزاد فـرزین بـه نام تـو نزدیکـی
:: سعید کرمانی و کامی راسکال-لیلی
:: آهنگ جدید و زیبای بابک قدمایی به نام جشن سبز با 2 کیفیت
:: آهنگ جدید و زیبای مجید یحیایی به نام آروم آروم با 2 کیفیت
:: "دوستت دارم" به ۱۰۰ زبان مختلف
:: زمزمه های عاشقانه
:: خوش خیال
:: زیباترین قلب
:: یک داستان زیبا

» لیست کامل مطالب ارسالی



-

جستجو در وبلاگ

پیوند های روزانه

وبلاگ روزنوشت رونیک

ارسال پیوند جدید

مشاهده لیست کامل پیوندهای روزانه



آرشیو ماهانه

خرداد 1389

اردیبهشت 1389

فروردین 1389

اسفند 1388

بهمن 1388

لینک مشاهده لیست کامل آرشیو ماهانه



دوستان من

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

چیزای با حال

موفقیت در کار و زندگی

کلک خیال انگیز

aks haye top

جاده متروک

bestclub2

best muzic

I love me you should too

دانلود رمان یلدا

دانلود رمان زیبای همخونه

دانلود رمان گروشام گرینچ

دانلود رمان سه روایت از یک مرد

دانلود رمان پندار

دانلود رمان آهستگی

دانلود رمان آنهایی که از بهشت آمدند

دانلود رمان انگشتر کولی

دانلود رمان اما زونز

دانلود رمان اندوه سترون بودن

دانلود داستان آهوی بخت من گزل

دانلود رمان باغ آلو

دانلود رمان سه نظر درباره ی یک مرد

دانلود رمان از عشق وشیاطین دیگر

دانلود رمان هدیه شاهزاده

دانلود رمان آزمایشی دیگر

دانلود رمان یاسمین برای مبایل(nokia)

لینک مشاهده لیست کامل پیوندها



صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو مطالب | لینك آر اس اس | تماس با ما | تم دیزاینر

.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.