تبلیغات
رمان مهر آوران - جاده های انتظار

رمان مهر آوران


درباره ی من


مدیر وبلاگ: ezal

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو مطالب

لینك آر اس اس

تماس با ما

تم دیزاینر



موضوعات

دانلود ویدیو کلیپ

داستان

داستان جاده های انتظار

دانلود موسیقی

دانلود انواع کتاب

دانلود رمان

دنیای دانلود نمونه سوالات اول دبیرستان

اس ام اس های متنوع



نظرسنجی

به کدام موضوع در وب ما علاقه مند شدید؟







صفحات جانبی

عشق مثل نفس کشیدن

عشق خداوندی

عشق را امتحان کن

عشق به ما جسارت می‌دهد

عشق آبی

عشق به خود!

عشق گاه به لطافت باران است و نگاه گنجشک باران خورده

«نـمی‌تــوانــم» وجود ندارد

«من باور دارم»ها

«عشق حقیقی» در دسترس است، فقط...

ده کلید برای تو

دوست داشتن خود

دوست دارم جذاب باشم

5 باور‌ موفق‌ترین ‌آدم‌های ‌روی ‌زمین

۳۰ عادت مهم نوجوان موثر و موفق

۱۰ کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی

۱۰ قانون جادویی برای موفقیت

۱۰ دلیل برای نترسیدن از شکست

۱۰ خصوصیت افراد موفق و خوشحال

روانشناسی‌ چشم‌ ها

۲۱ گام عملی جهت پرورش اعتمادبه‌نفس

عشق

انفجار زمان

رنگ عشق

دستان دعا کننده

تکرار زمانه

فال حافظ

عکس های خنده دار

طنز و لبخند

کاریکاتور توهین آمیز به تیم ملی ایران

چگونه جذاب باشیم؟

از آدمیزاد تا گرگ

این دنیای مسخره

شراره

پدرم ورادیوی کوچکش

راه و رسم عاشقی

دو روز مانده به پایان جهان

داستان زیبای تله موش

سگ باهوش

داستان گنجشک

دروغ های مادرم

پنج داستان کوتاه

انتقام زن



دیگر امکانات

نویسندگان :

ezal


آمار بازدید :
:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :



جاده های انتظار
مرتبط با : داستان جاده های انتظار
Heart داستان جاده های انتظار
قسمت سوم

رویا پس از دوازده سال تحصیل توانسته بود با نمرات عالی مدرك دیپلم را بگیرد و حال تصمیم داشت كه به درسش ادامه دهد . امتحان كنكور نزدیك بود و او بیشتر وقتش را صرف خواندن كتابهای درسی و جزوه های كنكور می كرد
ان روز طبق معمول در اتاقش مشغول مطالعه بود كه ناگاه یادش امد تعدادی از جزوه های درسی اش نزد پروانه 

برای خواندن ادامه داستان برو ادامه مطلب
دوستش جا مانده سریع از جا برخاست لباسش را به تن كرد و از اتاقش بیرون امد
- مامان.... مامان كجایی؟
- چه خبره؟ تو اشپزخانه ام
- مامان من یه سر می رم خونه پروانه زود برمی گردم
- چه با عجله اتفاقی افتاده
- نه بابا جزوه هام دستش مونده
- باشه برو ولی زود برگرت شب مهمون داریم دائیت با زنش میان اینجا
- چشم مامان جون زود بر می گردم
تا خانه پروانه دوستش را ه تقریبا زیادی بود مجبور شد با تاكسی برود و برگردد هنگام بازگشت وجود ترافیك باعث شد نیمی از راه را پیاده طی كند و همین امر موجب شد كمی دیر به خانه برسد
وقتی مادرش را در خانه نیافت به اشپزخانه رفت كبری خانم همسر باغبان خانه شان را دید كه مشغول سرخ كردن تكه های زعفرانی مرغ بود كبری خانم با دیدن رویا لبخندی پر مهر زد و گفت
- مادر جون دیر كردی دلم شور افتاد
رویا در حالی كه تكه ای از مرغ سرخ شده را بر می داشت گفت
- خیابونها شلوغ بود مجبور شدم نصف بیشتر راه رو پیاده برگردم راستی مامان كو
- یه تك پا رفته خونه همسایه حلوا می پزن الان دیگه میاد
- ننه كبری می خوای كمكت كنم
- نه مادر جون تو برو به كارهات برس همین كه درسهات رو بخونی شاهكار كردی برو مادر بیا این سیب زمینی ها رو ببر تو اتاقت بخور تازه سرخ كردم مزه می ده بخور تا جون داشته باشی درس بخونی
رویا در حالیك ه گونه پیرزن را می بوسید ظرف را از دست او گرفت و گفت:
- دستت درد نكنه قول می دم اون قدر درس بخونم تا بالاخره یه روز دكتر بشم و بتونم پاهای تو رو مداوا كنم تا این قدر از پا درد ننالی
- پیر شی الهی دخترم
رویا به اتاقش رفت جزوه هایش را روی میز تحریرش گذاشت مشغول عوض كردن لباسش بود كه صدای تلفن بلند شد با بی میلی گوشی را برداشت
- سلام به دختر عمه عزیزم
- سلام سعید تویی؟
- انگار بد موقع مزاحم شدم
- نه این چه حرفیه؟ تازه از بیرون اومدم كمی خسته ام خب چطوری خوبی؟
- ای به مرحمت شما خوبیم چه خبرا با درس و كنكور چه می كنی
- هیچی فعلا داریم الكی می خونیم تا شانس چی باشه
- من مطمئنم كه تو موفق می شی شك ندارم
- ممنونم سعید تو همیشه ا دمو دلگرم می كنی
- راستی رویا مامان و بچه ها هنوز نیومدند
- قراره بیان ولی هنوز نرسیدند تو چی مگه قرار نیست تو هم بیای؟
- چرا البته اگه كسی ما رو دعوت كنه
- خودتو لوس نكن پاشو بیا
- چشم دختر عمه جان
- پس فعلا خداحافظ منتظرتیم
سعید با سرمستی خندید و گفت
- به امید دیدار دختر عمه جان
رویا با قطع ارتباط روی تخت دراز كشید و ناخواسته خوابش برد با سر و صدای بچه ها از خواب پرید و متوجه شد مهمان هایشان امده اند مقابل اینه ایستاد كمی سر و وضعش را مرتب كرد و برای خوش امدگویی به انها از اتاقش خارج شد
دائی منصور مرد كاردان و با تدبیری بود و در عین حال با نشاط خوش مشرب رویا به خوبی از علاقه و محبت دائیش نسبت به خود و مادرش مطلع بود دایی منصور برای مادرش نه تنها برادر بلكه نقش پدر و بهترین مشاور در تمام زمینه ها را داشت او در طی سال ها گذشته با درایت فراوان توانسته بود كاسبی اش را در زمینه فرش و گلیم توسعه دهد مخصوصا با پا به عرصه گذاشتن سعید پسرش كه اكنون جوانی رعنا و فهمیم شده بود انرژی كاری او ند برابر گشته و همین امر باعث شده بود كه روز به روز پله های ترقی را طی كند
رویا با دیدن دایی كه روی مبلی كنار همسرش لمیده بود لبخندی زد و با مهربانی نزد انها رفت
- سلام دایی چطوری دخترم به به ببین خانم دختر به زیبایی دختر خواهرم تو فامیل پیدا می شه؟
زن دایی باجدیت گفت
- نه والله
و بعد رویا را سخت در اغوش كشید رویا پس از كمی خوش و بش با زن دایی و دایی برای اوردن میوه به اشپزخانه رفت زن دایی نگاهی پر تحسین و خریدارانه به قد و بالای او انداخت و به شوهرش گفت
- الحق كه برازنده سعید منه
منصور به ارامی گفت
- عجله نكن خانم هر چی قسمت باشه همون می شه
در همین حال رویا در حالی كه ظرف میوه را در دست داشت به همراه مادرش نزد ان ها برگشت
پس از پذیرایی از مهمانها رویا به اشاره زن دائیش میان او و دایی منصور نشست ان ها حین خوردن میوه از هر دری صحبت می كردند زن دایی در حالیك ه مشغول پوست گرفتن خیاری بود رو به رویا كرد و گفت:
- رویا جان تو برای اینده ات چه تصمیمی داری؟
- فعلا هیچی اگه خدا بخواد و بتونم موفق بشم و برم دانشگاه كه تكلیفم روشنه در غیر این صورت هر چه پیش آید خوش اید
زن دایی لبخند موذیانه ای زد و گفت:
- یعنی اگر یه خواستگار خوب و پر و پا قرص هم اومد خوش امد؟
رویا كه از این كنایه زن دایی خوشش نیامده بود در حالی كه حفظ ظاهر می كرد گفت
- فعلا تا زمانی كه تكلیف دانشگاهم روشن نشده هیچ خیالی در این باره ندارم
زن دایی گفت:
- اومدی و نسازی دختر جون تو خونه شوهر مگه نمی شه درس خوند
رویا از جواب دادن به او طفره رفت دلش می خواست هر طور شده موضوع بحث را عوض كند اما انگار زن دایی دست بردار نبود دایی منصور كه تا ان لحظه ساكت بود و به گفتگوی ان ها گوش می كرد
- ای بابا خانم جان حالا مگه چه خبره كه شما این قدر پافشاری می كنید رویا دختر خوب و فهمیده ایه من مطمئنم كه اگر وقتش برسه و خودش صلاح بدونه با این مورد هم كنار می یاد
در همین موقع صدای زنگ در خانه بلند شد رویا برای فرار از جو انها سریع از جا برخاست و گفت
- من جواب می دم
پس از چند دقیقه او به همراه سعید وارد سالن پذیرایی شدند زن دایی منصور با دیدن ان ها خندید و گفت
- سعید جون مادر تو از كجا فهمیدی ما اینجا هستیم؟
- از طریق دختر عمه
زن دایی هوم بلندی كشید و نگاه معنی داری به رویا كرد رویا برای فرار از نگاه ها و بحث های تكراری زن دایی به اشپزخانه رفت
سر میز شام همه مشغول غذا خوردن بودند كه دوباره زن دایی موضوع ازدواج را پیش كشید ان قدر ادامه داد تا كم كم چهره رویا در هم رفت و با دلخوری میز شام را ترك كرد و به اتاقش رفت
سعید كه به خوبی متوجه دلخوری رویا شده بود از جا برخاست و گفت
- با اجازه تون من برم با رویا صحبت كنم فكر می كنم از دست مامان ناراحت شد
مادرش اخمی كرد و گفت
- بالاخره باید تكلیف تو روشن بشه یا نه
- اگه مشكل شما موضوع ازدواج منه پس اجازه بدید خودم حلش می كنم در ثانی من هنوز امادگی ندارم مادر جان من باید اول دوره سربازی رو تموم كنم بعد فكر ازدواج كردن باشم
ور حالی كه كلمات اخرش را با عصبانیت می گفت از ان جا دور شد و به سمت اتاق رویا رفت كمی پشت در اتاق او مكث كرد اما وقتی چیزی به جز سكوت نشنید تقه ای به در زد
مامان اینجا هم راحتم نمی گذاری تو رو خدا دست از سرم بردارید
سعید با مهربانی جواب داد
- رویا منم اجازه هست بیام تو
رویا در حالی كه چهره اش كاملا در هم بود در را به روی او باز كرد و او را تعارف به نشستن كرد سعید با همان لحن مهربان همیشگی گفت
- اومدم تا بدون دخالت اونها باهات حرف بزنم البته اگه ناراحت نمی شی
رویا با تكان دادن سرش به طرفین به او فهماند از زن دایی ناراحت است
سعید بار دیگر به حرف امد و گفت
- ببین رویا من می خوام بدونم موضوع چیه علت ناراحتی و دلخوری تو از چیه البته قبول دارم كه مادرم خیلی تند رفته اما خوب اون هم یه مادره و یه دنیا ارزو برای پسرش داره كه البته همه اینها به شرط رضایت توئه
رویا گفت
- از حرف های اون ها خسته شدم
- - از حرف های اون ها خسته شدی یا این كه اصلا دلت نمی خواد راجع به اون ها و حرفهاشون فكر كنی
رویا سكوت كرد و چیزی نگفت سعید گفت:
- ببین رویا من قصد ازار تو رو ندارم لا اقل به این سوالم به صراحت جواب بده مطمئن باش بهت قول می دم كه اگه جوابمو بدی دیگه نمی ذارم هیچ كس راجع به این موضوع جتی ازت سوالی بپرسه
رویا نگاهی به او كرد و گفت
- باشه بپرس
- منو ببخش اما باید بدونم برام مهمه كه بدونم تو ...تو... اصلا به من علاقه داری اینو بدون همون قدر كه وجودت برام عزیز و با ارزشه خواسته هات هم برام مهمه هر تصمیم و نظری كه داشته باشی برام محترمه چون در هر صورت تو دختر عمه ام هستی و خودت می دونی كه چقدر برام عزیزی
رویا تحت تاثیر حرف های سعید قرار گرفته بود بغض گلویش را می فشرد چطور می توانست به او حالی كند سعید را نه به عنوان همسر بلكه همیشه به چشم برادر نگاه كرده و دوستش داشته از این كه مجبور بود حقایق را بگوید دلش گرفت و ناخواسته اشك هایش را سرازیر كرد. سعید حاضر بود سخت ترین شرایط را تحمل كند اما این تابلوی نفیس را گریان نبیند سعید با دیدن این حالت رویا سخت بر اشفت و گفت
- رویا من منظوری نداشتم باور كن فقط می خواستم تكلیف هر دومون رو معلوم كنم تا دیگرر كمتر اون ها با حرف هاشون باعث ناراحتیت بشن
و بعد با ناراحتی از جا برخاست و به سمت در اتاق رفت تا او را تنها بگذارد اما با صدای رویا ایستاد
-سعید بمون مگه نمی خوای جواب سوالت رو بشنوی پس گوش كن من چطور می تونم كسی رو كه همیشه حامی من بوده كسی رو كه همیشه به من احترام گذاشته كسی رو كه همیشه براش عزیز بودم كسی رو كه بعد از رفتن رامین سعی می كرد جای خالی او را برام پر كنه كسی رو كه طوری رفتار كرد كه خودم رو محرمش و اونو محرم خودم دونستم من چطور می تونم تو رو دوست نداشته باشم تو تو برادر منی تو رامین منی خودت خواستی نخواستی؟ همه گناه ها رو گردن من نگذار خودت هم مقصری یادته می گفتی همه توقعاتی كه از رامین داشتی از من داشته باش یادته؟ چطور م تونم به اون هایی كه اون بیرون نشستند حالی كنم كه من سعید رو اندازه جونم دوست دارم چون تنها برادرمه سعید اونا می فهمن من چی می گم یا نه ؟ كاشكی هر روز نمی اومدی اینجا كاشكی تو درسهام كمكم نمی كردی كاشكی وقتی كه ویلونم خراب شد یادگار رامینو می گم نمی گفتی غصه نخور رامین نیست ولی من هستم. مثل رامین بدون كاشكی نمی گفتی كاشكی نگاهت این قدر محرم نبود...
شعسد احساس تنفر كرد : لعنت به من چه اشتباهی كردم چرا با این در خواستم این دختر معصوم رو ازار دادم ... هاج و واج مانده بود سعی كرد بر اعصابش مسلط شود برای فهم این موضوع احتیاج به زمان داشت اما دلش نمی امد بیش از این او را كه خالصانه دوستش می داشت بیازارد . ده دقیقه ای گذشت تا این كه نگاهش رنگ دیگری گرفت میان خنده و شوخی گفت
- بلند شو بلند شو دختر اشكات رو پاك كن ببینم كسی به تو نگفته یه برادر طاقت دیدن اشك های خواهرش رو نداره
- اصلا دلم نمی خواد رابطه مامان با دایی و زن دایی به هم بخوره
سعید با جدیت جواب داد:
- بهت قول می دم كه نمی گذارم هیچ اتفاقی بیفته.... حالا می تونم یه اعترافی بكنم
- خب اره بگو
- هیچ می دونی كه من خوشگل ترین خواهر دنیا رو دارم یادم باشه تو رو با خودم خواستگاری نبرم چون از همون روز اول سر تو با زنم دعوام می شه
رویا خنده شیرینی كرد وگفت:
- امان از دست تو در هیچ شرایطی دست از شوخی كردن بر نمی داری.

(ادامه دارد.....)

کی نوشته ezal در پنجشنبه 19 فروردین 1389

نظرات ()


مطالب پیشین
:: راهنمایی کنین
:: موزیک ویدئو جدید و زیبای حسین مخته با نام تو چقدر باحالی‌, همراه آهنگ این ویدیو
:: ویدیو کلیپ فوق العاه زیبا و فان از امیر تتلو بنام بگو بینم ندیدیش
:: آلبوم جدید و بسیار زیبای Britney Spears با نام Circus . با 3 کیفیت
:: آهنگ جدید و بسیار زیبای گل ناز
:: آهنگ جدید و فوق العاده زیبای رامین بی باک به نام قایق
:: آهنـگ جـدید و فـوق العـاده زیبـای بهـنام صـفوی ، علـی اصـحابی و فـرزاد فـرزین بـه نام تـو نزدیکـی
:: سعید کرمانی و کامی راسکال-لیلی
:: آهنگ جدید و زیبای بابک قدمایی به نام جشن سبز با 2 کیفیت
:: آهنگ جدید و زیبای مجید یحیایی به نام آروم آروم با 2 کیفیت
:: "دوستت دارم" به ۱۰۰ زبان مختلف
:: زمزمه های عاشقانه
:: خوش خیال
:: زیباترین قلب
:: یک داستان زیبا

» لیست کامل مطالب ارسالی



-

جستجو در وبلاگ

پیوند های روزانه

وبلاگ روزنوشت رونیک

ارسال پیوند جدید

مشاهده لیست کامل پیوندهای روزانه



آرشیو ماهانه

خرداد 1389

اردیبهشت 1389

فروردین 1389

اسفند 1388

بهمن 1388

لینک مشاهده لیست کامل آرشیو ماهانه



دوستان من

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

چیزای با حال

موفقیت در کار و زندگی

کلک خیال انگیز

aks haye top

جاده متروک

bestclub2

best muzic

I love me you should too

دانلود رمان یلدا

دانلود رمان زیبای همخونه

دانلود رمان گروشام گرینچ

دانلود رمان سه روایت از یک مرد

دانلود رمان پندار

دانلود رمان آهستگی

دانلود رمان آنهایی که از بهشت آمدند

دانلود رمان انگشتر کولی

دانلود رمان اما زونز

دانلود رمان اندوه سترون بودن

دانلود داستان آهوی بخت من گزل

دانلود رمان باغ آلو

دانلود رمان سه نظر درباره ی یک مرد

دانلود رمان از عشق وشیاطین دیگر

دانلود رمان هدیه شاهزاده

دانلود رمان آزمایشی دیگر

دانلود رمان یاسمین برای مبایل(nokia)

لینک مشاهده لیست کامل پیوندها



صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو مطالب | لینك آر اس اس | تماس با ما | تم دیزاینر

.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.