تبلیغات
رمان مهر آوران - جاده های انتظار

رمان مهر آوران


درباره ی من


مدیر وبلاگ: ezal

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو مطالب

لینك آر اس اس

تماس با ما

تم دیزاینر



موضوعات

دانلود ویدیو کلیپ

داستان

داستان جاده های انتظار

دانلود موسیقی

دانلود انواع کتاب

دانلود رمان

دنیای دانلود نمونه سوالات اول دبیرستان

اس ام اس های متنوع



نظرسنجی

به کدام موضوع در وب ما علاقه مند شدید؟







صفحات جانبی

عشق مثل نفس کشیدن

عشق خداوندی

عشق را امتحان کن

عشق به ما جسارت می‌دهد

عشق آبی

عشق به خود!

عشق گاه به لطافت باران است و نگاه گنجشک باران خورده

«نـمی‌تــوانــم» وجود ندارد

«من باور دارم»ها

«عشق حقیقی» در دسترس است، فقط...

ده کلید برای تو

دوست داشتن خود

دوست دارم جذاب باشم

5 باور‌ موفق‌ترین ‌آدم‌های ‌روی ‌زمین

۳۰ عادت مهم نوجوان موثر و موفق

۱۰ کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی

۱۰ قانون جادویی برای موفقیت

۱۰ دلیل برای نترسیدن از شکست

۱۰ خصوصیت افراد موفق و خوشحال

روانشناسی‌ چشم‌ ها

۲۱ گام عملی جهت پرورش اعتمادبه‌نفس

عشق

انفجار زمان

رنگ عشق

دستان دعا کننده

تکرار زمانه

فال حافظ

عکس های خنده دار

طنز و لبخند

کاریکاتور توهین آمیز به تیم ملی ایران

چگونه جذاب باشیم؟

از آدمیزاد تا گرگ

این دنیای مسخره

شراره

پدرم ورادیوی کوچکش

راه و رسم عاشقی

دو روز مانده به پایان جهان

داستان زیبای تله موش

سگ باهوش

داستان گنجشک

دروغ های مادرم

پنج داستان کوتاه

انتقام زن



دیگر امکانات

نویسندگان :

ezal


آمار بازدید :
:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :



جاده های انتظار
مرتبط با : داستان جاده های انتظار
Heart رمان جاده های انتظار
قسمت دوم

شیدا اهی طنز گونه كشید و با تاسفی ساختگی گفت:
- دست رو دلم نذار كه خونه د اگه من بر و روی تو رو داشتم كه دست دست نمی كردم.
رویا با تعجب گفت:


برای خواندن ادامه داستان برو ادامه مطلب
- مزخرف نگو یعنی اگه فرصت ازدواج برات پیش بیاد قبول می كنی؟
شیدا خنده ای كرد و گفت:
- نه بابا من غلط كنم شوخی كردم دختر به قول بابا پیش به سوی ترقی تحصیلات رو كه ادامه بدی و بیشتر بدونی خوب طبیعتا بهتر می تونی مرد زندگیت رو بشناسی
- آخی خیالم راحت شد كم كم داشت هول برم می داشت
- واه واه چه حسود مگه می خواستم خواستگارای تو رو قاپ بزنم
در همین لحظه بود كه صدای احسان از پشت در بلند شد كه به شوخی می گفت
- اجازه شرفیابی می خوام
شیدا گفت
- بازم این احسان چشمش به تو افتاد و ادبش گل كرد
احسان در حالی كه ضربه ای به در می زد در را باز كرد و وارد اتاق شد به محض دیدن رویا گفت
- به چشم ما به جمال شما روشن خیلی خیلی خوش اومدین
رویا در حالیك ه سعی می كرد جلوی خنده اش را بگیرد گفت
- ما كه همیشه مزاحم هستیم شما لطف دارید
احسان با همان حالت گفت
- د نشد خانم شما نه تنها مزاحم نیستید بلكه مراحم این خونه....
دست راستش را روی سمت چپ سینه اش قرار داد و ادامه داد
- و این خونه هستید
رویا از فرط خجالت سرخ شد و سر به زیر انداخت وشیدا هم به حرف های برادرش خندید احسان رو به شیدا كرد و گفت
- شیدا خانم نمی خوای دوستت رو به شام دعوت كنی طفلك از فرط گرسنگی رنگش عوض شده نیگاه كن تو رو خدا اخه تو كی می خوای این چیزها رو بفهمی
به سوی رویا برگشت و گفت
- لطفا تشریف بیارید برای شام همه منتظر شما هستند این شیدا كه ادب و نزاكت رو فراموش كرده
شیدا گفت
- این همه مزه پرونی فقط برای اینه كه بیاییم برای شام؟ خب این رو از اول بگو رویا جان اگه به این پسر اجازه بدی تا صبح برات یه ریز حرف می زنه
اجسان در جواب شیدا گفت:
- شیدا جان ممنونم از حسن تعریفت ادم یه خواهر گل مثل تو داشته باشه احتیاجی به لشگر و سپاه دشمن نداره عزیزم
شیدا و رویا تحت تاثیر حرف های احسان خندیدند در حین خارج شدن از اتاق رویا به شیدا گفت
- خوش به حالت شیدا بهت حسودیم می شه نمی دونی وجود یه برادر خوب تا چه اندازه برای یه خواهر با ارزشه
احسان به محض شنیدن حرف های رویا خودش را به انها رساند و گفت:
- الهی بمیرم برای دلتون رویا خانم چرا حسودی؟ برادر چه قابلی داره ، شما نوكر بخوا ، چاكر بخواه اصلا می دونی چیه این شیدا هیچ وقت میونه خوبی با من نداشته همون داداش امیرش براش كفایت می كنه از این به بعد من خودم در بست در اختیارتونم برادر كه چیزی نیست من مخلصتونم دیگه حسودی این دختره رو نكنی ها خدا به دور مردم حسرت چه چیزهایی رو می خورند ، برادر!!
رویا و شیدا از شیرین زبانی های احسان غش غش می خندیدند. هر سه خنده كنان سر میز شام نشستند
موقع خوردن غذا مهری خانم سراغ امیر را از افسانه مادرش گرفت. افسانه در حالی كه با دستمال دور دهانش را پاك می كرد گفت
- ای خواهر امان از دست این بچه ها امیر تمام هوش و حواسش به كارشه شب ها تا دیر وقت شركت می مونه تا وقتی درس می خوند سرش به كتاب هاش بند بود از وقتی هم كه درسش تموم شده خودش رو پاك غرق كار كرده هر چی این احسان خوش گذرون و بذله گوئه در عوض امیر كم حرف و سرش تو لاك خودشه
مهری خانم در حالی كه از نگاهش حسرت می بارید گفت
- همین كه هر دو سلامتند و مشغول به كار خودشون هستند به عالمی می ارزه خدا برات حفظشون كنه امیر هم اگه زن بگیره و بره سر خونه زندگیش از این حالت بیرون می یاد
افسانه خانم گفت
- جرات دارم پیش امیر حرف از زن و ازدواج بزنم داد و اقلی راه می اندازه كه بیا و ببین. می گه شما كاری به كارمن نداشته باشید كاشكی یه كم از روحیه احسان رو امیر داشت
- نا شكری نكن هر كسی خصوصیات خاص خودش رو داره قرار نیست كه همه مثل هم باشند
بعد از صرف شام مادرها مشغول جمع كردن میز شدند اقایان نیز طبق معمول گوشه ای دنج از سالن را انتخاب كردند و مشغول بازی شطرنج شدند رویا و شیدا هم به اتاقشان رفتند رویا سرگرم تماشای البوم عكس بود كه شیدا گفت
- حوصله ام سر رفت دختر تا كی بشینم و بروبر نگات كنم؟
- می گی چكار كنم؟ بفرما اینم البوم از خیرش گذشتم تو تعریف كن من گوش می كنم
شیدا در حالی كه دست هایش را زیر چانه قفل كرده بود گفت
- اگه گفتی الان چی حال می ده؟ این سكوت هوای خب شب پر از ستاره من تو بازم نفهمیدی؟
- چیه نكنه باز دلت هوای ساز كرده
- قربون دختر چیز فهم پاشو بریم تو حیاط دلم برای شنیدن ناله سات یه ذره شده
و با گفتن این حرف دست رویا را كشید و او را وادار به برخاستن كرد منزل فرهمند در یكی از شمالی ترین خیابان های تهران قرار داشت . ویلایی هزار و پانصد متری واقع در یك كوچه بن بست بنای این ویلا در انتها قرار داشت كه باغی سرسبز مقابل ان را فرا گرفته بود درختان كهنسال زیبا و بلند قامت اطراف باغ را احاطه كرده بودند قسمت میانی توسط سنگ چین به دو بخش تقسیم می شد كنار سنگ چین ها گل های رز ارغوانی و سفید رنگ تركیب زیبایی را به وجود اورده بودند درخت بید مجنون كهنسال نزدیك استخر با وجود قدمت زیاد با تمام وجود سعی در قد علم كردن داشت گویی می خواست وانمود كند هنوز هم می تواند ماوای دل جوانان عاشق و عشاق بی قرار باشد بنای ساختمان توسط چندین پلكان عریض و كوتاه از صحن حیاط فاصله گرفته بود
دختران جوان هنگام پایین امدن از پلكان همراه با روشن شدن چراغهای درون باغ به وجد امدند و با خوشحالی درخت بید را نشانه گرفتند و به سوی ان رفتند رویا در هر شرایطی مراقب یادگار رامین بود ویلون. او هدیه ای از جانب رامین بود و همین امر موجب شده بود كه رویا همیشه ان را با خودش داشته باشد و از ان همچون شی گرانبها محافظت كند
هنگام نواختن سازش در اثر انعكاس نور مهتاب خرمن گیسوانش جذابتر و درخشان تر شده بود چهره اش رنگ مهتاب گرفته بود و از نظر شیدا واقعا همچون تابلویی زیبا شده بود هر دو تحت تاثیر صدای ساز غرق افكاری جداگانه شده بودند
با تمام شدن اهنگ شیدا نتوانست خودش را كنترل كند و گفت
- دختر تو واقعا معركه ای
رویا ساز را گوشه ای از تخت گذاشت و گفت
- نه خیر تو دیگه درای زیادی منو لوس می كنی
صدایی از پشت سر انها بلند شد كه باعث شد هر دو به عقب نگاه كنند
- شیدا راست می گه معركه ست واقعا معركه ست
شیدا امیر را دید كه در چند قدمی ان ها ایستاده بود با شیطنت گفت
- داداش امیر خودش معركه است یا سازش
امیر كمی دستپاچه شد و خیلی سریع به خودش مسلط شد و قیافه ای جدی به خود گرفت و گفت
- خب معلومه سازش
و بدون ان كه مجال احوالپرسی به رویا بدهد از ان ها فاصله گرفت و رفت
شیدا شانه اش را با بی تفاوتی بالا انداخت و گفت
- ناراحت نشو رویا جون امیر دیگه، كاریش نمی شه كرد. همیشه همین طور سرد و بی تفاوت بازم همین كه از صدای سازت تعریف كرده جای بسی تعجبه كلی صمیمیت و مهمون نوازی به خرج داد .
ان شب هر دو دختر تا دیروقت بیدار بودند و از هر دری گفتند و ساعت ها با هم درد دل كردند در اخر سر هم هر یك از خستگی گوشه ای از اتاق خوابشان برد
امیر به علت دیر امدنش به خانه فرصت خوش امدگویی به پدر و مادر رویا را نیافت صبح زود بعد پس از این كه صبحانه را در كنار میهمانهایشان صرف كرد عزم رفتن كرد افسانه خانم در حالی كه نگاهی سرشار از تحسین به امیر می كرد گفت
- چه عجب امروز افتخار دادی و صبحانه رو كنارمون موندی
امیر با چهره ای ارام و موقر گفت
- برای عرض ادب خدمت خانم و اقای دبیری لازم بود دیشب فرصت احوالپرسی نشد. خب اگه كاری با من ندارید برم شركت
- برو پسرم خدا به همراهت
امیر خطاب به مهری خانم گفت
- خب با اجازه تون من می رم سر كار خوشحالم از این كه شما رو اینجا می بینم امیدوارم كه اینجا رو مثل خونه خودتون بدونید و راحت باشید
مهری خانم با نگاهی پر از حسرت و محبت گفت
- ممنونم پسرم شما همیشه به ما لطف داشتید و دارید
احسان طی مدتی كه رویا مهمانشان بود تقریبا بیشتر فرصتش را در خانه می گذراند معمولا پس از تمام شدن ساعات درسی اش خودش را به خانه می رساند و دخترها را برای گردش و تفریح یا احیانا خرید به بیرون از منزل می برد هر از گاهی هدیه ای هم برای رویا می خرید و به این ترتیب محبتش را خالصانه معطوف او و خا نواده اش می كرد
او علنا می دید كه امیر از صحبت كردن با او می گریزد و هر بار نگاهش ناخواسته با نگاه او تلاقی می كرد امیر سریع از او رو بر می گرداند رویا خیلی مایل بود بداند پشت این چهره بی تفاوت و سرد چه افكاری در سر این جوان می گذرد كه از همه دوری می كند
پس از 6 روز مشكل كاری و مالی دبیری و فرهمند هم با مداخله مهندسین خبره و ارقام میلیونی حل شد و دبیری به همراه خانواده اش در برابر مخالفت های شیدا و مادرش كه اصرار داشتند بیشتر در تهران بمانند انجا را ترك كردند و راهی شهر خودشان شدند


( ادامه دارد....)

کی نوشته ezal در پنجشنبه 19 فروردین 1389

نظرات ()


مطالب پیشین
:: راهنمایی کنین
:: موزیک ویدئو جدید و زیبای حسین مخته با نام تو چقدر باحالی‌, همراه آهنگ این ویدیو
:: ویدیو کلیپ فوق العاه زیبا و فان از امیر تتلو بنام بگو بینم ندیدیش
:: آلبوم جدید و بسیار زیبای Britney Spears با نام Circus . با 3 کیفیت
:: آهنگ جدید و بسیار زیبای گل ناز
:: آهنگ جدید و فوق العاده زیبای رامین بی باک به نام قایق
:: آهنـگ جـدید و فـوق العـاده زیبـای بهـنام صـفوی ، علـی اصـحابی و فـرزاد فـرزین بـه نام تـو نزدیکـی
:: سعید کرمانی و کامی راسکال-لیلی
:: آهنگ جدید و زیبای بابک قدمایی به نام جشن سبز با 2 کیفیت
:: آهنگ جدید و زیبای مجید یحیایی به نام آروم آروم با 2 کیفیت
:: "دوستت دارم" به ۱۰۰ زبان مختلف
:: زمزمه های عاشقانه
:: خوش خیال
:: زیباترین قلب
:: یک داستان زیبا

» لیست کامل مطالب ارسالی



-

جستجو در وبلاگ

پیوند های روزانه

وبلاگ روزنوشت رونیک

ارسال پیوند جدید

مشاهده لیست کامل پیوندهای روزانه



آرشیو ماهانه

خرداد 1389

اردیبهشت 1389

فروردین 1389

اسفند 1388

بهمن 1388

لینک مشاهده لیست کامل آرشیو ماهانه



دوستان من

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

چیزای با حال

موفقیت در کار و زندگی

کلک خیال انگیز

aks haye top

جاده متروک

bestclub2

best muzic

I love me you should too

دانلود رمان یلدا

دانلود رمان زیبای همخونه

دانلود رمان گروشام گرینچ

دانلود رمان سه روایت از یک مرد

دانلود رمان پندار

دانلود رمان آهستگی

دانلود رمان آنهایی که از بهشت آمدند

دانلود رمان انگشتر کولی

دانلود رمان اما زونز

دانلود رمان اندوه سترون بودن

دانلود داستان آهوی بخت من گزل

دانلود رمان باغ آلو

دانلود رمان سه نظر درباره ی یک مرد

دانلود رمان از عشق وشیاطین دیگر

دانلود رمان هدیه شاهزاده

دانلود رمان آزمایشی دیگر

دانلود رمان یاسمین برای مبایل(nokia)

لینک مشاهده لیست کامل پیوندها



صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو مطالب | لینك آر اس اس | تماس با ما | تم دیزاینر

.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.