تبلیغات
رمان مهر آوران - جاده های انتظار

رمان مهر آوران


درباره ی من


مدیر وبلاگ: ezal

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو مطالب

لینك آر اس اس

تماس با ما

تم دیزاینر



موضوعات

دانلود ویدیو کلیپ

داستان

داستان جاده های انتظار

دانلود موسیقی

دانلود انواع کتاب

دانلود رمان

دنیای دانلود نمونه سوالات اول دبیرستان

اس ام اس های متنوع



نظرسنجی

به کدام موضوع در وب ما علاقه مند شدید؟







صفحات جانبی

عشق مثل نفس کشیدن

عشق خداوندی

عشق را امتحان کن

عشق به ما جسارت می‌دهد

عشق آبی

عشق به خود!

عشق گاه به لطافت باران است و نگاه گنجشک باران خورده

«نـمی‌تــوانــم» وجود ندارد

«من باور دارم»ها

«عشق حقیقی» در دسترس است، فقط...

ده کلید برای تو

دوست داشتن خود

دوست دارم جذاب باشم

5 باور‌ موفق‌ترین ‌آدم‌های ‌روی ‌زمین

۳۰ عادت مهم نوجوان موثر و موفق

۱۰ کلید طلایی برای رسیدن به آرزوهای درونی

۱۰ قانون جادویی برای موفقیت

۱۰ دلیل برای نترسیدن از شکست

۱۰ خصوصیت افراد موفق و خوشحال

روانشناسی‌ چشم‌ ها

۲۱ گام عملی جهت پرورش اعتمادبه‌نفس

عشق

انفجار زمان

رنگ عشق

دستان دعا کننده

تکرار زمانه

فال حافظ

عکس های خنده دار

طنز و لبخند

کاریکاتور توهین آمیز به تیم ملی ایران

چگونه جذاب باشیم؟

از آدمیزاد تا گرگ

این دنیای مسخره

شراره

پدرم ورادیوی کوچکش

راه و رسم عاشقی

دو روز مانده به پایان جهان

داستان زیبای تله موش

سگ باهوش

داستان گنجشک

دروغ های مادرم

پنج داستان کوتاه

انتقام زن



دیگر امکانات

نویسندگان :

ezal


آمار بازدید :
:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :



جاده های انتظار
مرتبط با : داستان جاده های انتظار
Heart جاده های انتظار
قسمت اول


برای چندمین بار بود كه صدای پدر بلند می شد:
- حاضر شدید؟ ای بابا من نمی دونم برداشتن یه ساك و لباس پوشیدن چقدر معطلی داره؟ عجله كنید
مادر با صدایی بلند اما خونسرد گفت:


برای خواندن ادامه داستان برو ادامه مطلب
- از بس داد و قال راه انداختی منم هول كردی یه كم حوصله كن تا ببینم چیزی رو از قلم ننداخته باشم
پدر با دیدن دخترش لبخند پر از مهری زد و گفت:
- چه عجب دختر گلم برای یك بار هم شده از مادرش زرنگ تر شده
رویا با دلخوری گفت:
- یعنی تا حالا زرنگ نبودم دیگه دستت درد نكنه بابا!
- شوخی كردم عزیز دلم ت و همیشه تو انجام كارات دقیق و منظم بودی فقط به مادرت بگو یه كم بجنبه باور كنید به خاطر شما این قدر هول می زنم نمی خوام به گرما بخوریم
در همین اثنا بود كه مادر در حالی كه بلند بلند به مش تقی باغمان خانه سفارش می كرد نزد ان ها امد و امادگی خودش را برای راهی شدن اعلام كرد و در حالی كه قیافه حق به جانبی گرفته بود به شوهرش گفت
- آ....آ... منم اومدم اقای عجول
مرد لبخندی به همسرش زد و گفت
- .والله تمام عجله من محض خاطر شماهاست وقتی به گرمای كویر برخوردی متوجه عجله من می شی
و بعد برای گذاشتن ساك ها به سمت عقب ماشین رفت و در حالیك ه ساك ها را جابه جا می كرد به مش تقی گفت
- در نبود ما مراقب خونه و زندگی باش یه وقت هوس نكنی بری خونه خاهرت و از اینجا غافل بمونی
مش تقی با اطمینان گفت
- نه اقا خاطرتون جمع باشه مثل چشمهام زندیگتون رو حفظ می كنم
- زنده باشی مش تقی چیزی لازم نداری از تهران برات بخرم
- نه اقا فقط مراقب خودتون و رویا خنم باشید به خدا می سپارمتون
و دقایقی بعد مشین بنز سفید رنگ اقای دبیری در غباری كه از خود بر جا می گذاشت محو شد و در پیچ كوچه ناپدید گردید
- بابا چی می شد برای همیشه می رفتیم تهران اخه این جوری كه نمی شه شما سالی چند بار مجبورید این راه رو برید و برگردید برای قلبتون اصلا خوب نیست
دتخترم خونه و زندگیم كار وب ارم از همه مهم تر زادگاهم رو رها كنم وبرم تهران كه چی؟
مهری خانم همسر اقا جواد به جای رویا جواب داد
- آخه بابا نا سلامتی ما هم حقی داریم جنابعالی یا در سفر هستید یا سر ساختمون هاتون یا تو شركت همه اش به فكر سود بیشتر و سرمایه بالاتری
- عزیز دلم خانمم خودت خوب می دونی كه تمام تلاشم برای رفاه و اسایش شماست
پدر با گفتن این جمله به بحث خانمه داد و مهری خانم برای عوض كردن حرف گفت:
- اقا جواد به خدا از روی افسانه و بچه هاش خجالت می كشم این خونواده اون قدر با محبت و خونگرم هستند كه با محبتشون ادمو شرمنده می كنند
- خانم عزیز شرمنده دشمنت باشه من اون قدر برای فرهمند مایه گذاشتم كه با وجود همه خوش خدمتی هاش بازم به من بدهكاره اونی كه باید شرمنده باشه اونه نه شما
مهری خانم در حالی كه باد بزنش را از كیف دستی اش خارج می كرد گفت:
چقدر هوا گرمه كاش لااقل با هواپیما می رفتیم اخه من نمی دونم سفر با ماشین اون هم تو این جاده برهوت چه لطفی داره:؟
آقا جواد خنده ای كرد و گفت
- بله خانم حق داری شكایت كنی اون وقت كه فریاد می زدم عجله كنید هوا گرم می شه به خاطر همین غرغركردن ها بود
مهری خانم در حالی كه به اطراف با بی میلی نگاه می كرد گفت
- ادم از این همه خشكی و كویر دلش می گیره تمومی هم نداره
- ای خانم شما كه غرغرو نبودید بد نیست برا ی چند ساعتی هم كه شده از دنیای ماشینی و اتوماتیك وار خودمون بیرون بیاییم و به عظمت و قدرت خدا پی ببریم مثلا تو دل همین به اصطلاح كویر زاینده رود چه صفایی به شهر اصفهان داده كه باعث شده لقب نصف جهان رو به خودش بگیره
- نخیر انگار اقا سخنران هم بودند و من خبر نداشتم
رویا روی صندلی عقب ماشین به ظاهر خوابیده بود و چشم هایش را روی هم گذاشته بود از بحث و تبادل نظر پدر و مادرش چیزی متوجه نمی شد پرنده خیالش به دور دست ها سفر كرده بود. به ان روزهایی زندگی شون شور و هیجان داشت اما ناگهان چغذ شوم مرگ بر سر بام خانه شان لانه كرد و اهنگ رفتن سر داد و رامین تنها پسر خانواده و تنها برادرش را كه سه سال از او بزرگتر بود در چنگال خود گرفت و برد با یاد اوری خاطرات گذشته جوی اشك از گوشه چشمش روان شد دست به كیفش برد و عینگ سیاهش را برداشت و روی چشم هایش قرار داد تا سیاهی شیشه های ان چشم های بارانی اش را از دیدن پدر و مادرش پنهان نگه داشت. با همین تصورات ارام ارام سرش به روی صندلی ماشین خم شد و به خابی ارام فرو رفت
او دختری در اوج جوانی بود و نوزدهمین بهار عمرش را پشت سر می گذاشت دختری احساساتی و زودرنج كه به واسطه مرگ برادرش حساس تر از گذشته شده بود و همین باعث شده بود كه مادر و پدرش بیش از گذشته به او توجه كنند و ملاحظه رو حیات خاص او را بكنند چشم هایی عسلی رنگ و شفا دهانی خوش فرم و بینی سربالای او تركیب زیبایی در چهره اش پدید اورده بود خرمن گیسوان خرمایی رنگش هر بیننده ای را وسوسه می كرد كه محو تماشایش شود
اقا جواد از اینه مقابلش تصویر زیبای و ما معصوم دخترش را تماشا می كرد اهی از حسرت از سینه بیرون داد و در دل گفت ای كاش رامینم زنده بود او تمام سعی و تلاشش را می كرد تا همسر و دخترش خاطره تلخ مرگ رامین را از یاد ببرند به خوبی می دانست كه رویا بیش از خودش و همسرش ضربه دیده. رامین نه تنها برادر بلكه دوست صمیمی و همدم دخترش بود ریا به شدت به رامین وابسته بود رامین در تمام لحظات زندگیشان همراز رویا بود و مدت ها طول می كشید تا دخترش توانست مرگ برادر را باور كند و با وضع پیش امده كنار بیاید
بیچاره مادرش مجبور بود به خاطر روحیه او یا به عبارتی تنها فرزندش كمتر ناله و فغان سر دهد و همیشه در خلوت و سكوت خود برای عزیز از دست رفته اش گریه كند كه البته این ها از دید رویا مخفی نمی ماند و همین باعث می شد كه او به خاطر مادرش هم كه شده خود را سر حال نشان داده و حفظ ظاهر كند تا دلواپسی مادرش را كمتر كند
اقای دبیری پدر رویا مردی با نفوذ و زرنگ بود كه با تلاش بی وقفه اش توانسته بود ثروت زیادی را از ان خود كند شریكش هم با تدابیر او در كار ساختمان سازی از این ثروت بهره نمانده بود اینك اقای دبیری برای حل پاره ای از مسائل و مشكلات كاری هب ه مراه خانواده اش راهی تهران منزل فرهمند شریكش شده بود ب
با شنیدن صدای بوق شیدا دوان دوان خودش را به حیاط رساند و با شوق فراوان رویا را در اغوش كشید و در حالی كه او را برانداز می كرد با خ نده گفت
- هی تو دختر تو شیراز چه خبره كه هر بار كه تو میای از دفعه قبل خوشگل تر می شی باور كن اگه بدونم اب و هوای شیراز با من هم سازگاری داره حتما با شما میام اونجا
- چی می گی دختر خودت رو دست كم نگیر من مطمئنم كه همین حالا چند تا عاشق سینه چاك داری اگه بیشتر از این خوشگل بشی كار دست پسرای مردم می دی
شیدا دوباره او را در اغوش كشید و با شادی زایدالوصفی گفت
- نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده بود
رویا با تبسمی شیرین گفت
- منم همین طور فقط به خاطر دیدن تو بود كه حاضر شدم این مسیر كسل كننده رو تحمل كنم
- فدای توست خوبم الا ن می ریم بالا تو اتاق من تا یه دوش بگیری منم برات شربت خنك اماده می كنم
و بعد هر دو همچون كودكان جست و خیزكنان از پله ها بالا رفتند رویا پس از این كه دوشی گرفت و لباس راحتی به تن كرد روی تخت دراز كشید و گفت
- عجب دوش به موقعی بود حسابی سر حال اومدم
و بعد در حالی كه كاملا به سمت شیدا می چیرخید ادامه داد:
- خب حالا سراپا گوشم شیدا خانم تعریف كن ببینم چه كردی با درسهات
ای همچین بگی نگی تموم شد راحت شدم تو چی؟
- منم مثل تو
- دانشگاه چی خیال رفتن داری یا ن ه
- اره بابا بیچاره پدرم كلی برام برنامه چیدا
- اه . بازم درس
- مثل این كه تو راه بهتری بلدی
- اره چه جورم هم از درس خوندن راحت می شی و هم به دل جوون های بدبخت رحمی می كنی اونها رو از بلاتكلیفی نجات می دی
- یعنی چی
- ای بابا چقدر گیجی دختر یعنی خونه بخت بهترین و بی دردسرترین راه حله
- تو كه لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره
شیدا اهی طنز گونه كشید و با تاسفی ساختگی گفت:
- دست رو دلم نذار كه خونه د اگه من بر و روی تو رو داشتم كه دست دست نمی كردم.

( ادامه دارد....)

کی نوشته ezal در پنجشنبه 19 فروردین 1389

نظرات ()


مطالب پیشین
:: راهنمایی کنین
:: موزیک ویدئو جدید و زیبای حسین مخته با نام تو چقدر باحالی‌, همراه آهنگ این ویدیو
:: ویدیو کلیپ فوق العاه زیبا و فان از امیر تتلو بنام بگو بینم ندیدیش
:: آلبوم جدید و بسیار زیبای Britney Spears با نام Circus . با 3 کیفیت
:: آهنگ جدید و بسیار زیبای گل ناز
:: آهنگ جدید و فوق العاده زیبای رامین بی باک به نام قایق
:: آهنـگ جـدید و فـوق العـاده زیبـای بهـنام صـفوی ، علـی اصـحابی و فـرزاد فـرزین بـه نام تـو نزدیکـی
:: سعید کرمانی و کامی راسکال-لیلی
:: آهنگ جدید و زیبای بابک قدمایی به نام جشن سبز با 2 کیفیت
:: آهنگ جدید و زیبای مجید یحیایی به نام آروم آروم با 2 کیفیت
:: "دوستت دارم" به ۱۰۰ زبان مختلف
:: زمزمه های عاشقانه
:: خوش خیال
:: زیباترین قلب
:: یک داستان زیبا

» لیست کامل مطالب ارسالی



-

جستجو در وبلاگ

پیوند های روزانه

وبلاگ روزنوشت رونیک

ارسال پیوند جدید

مشاهده لیست کامل پیوندهای روزانه



آرشیو ماهانه

خرداد 1389

اردیبهشت 1389

فروردین 1389

اسفند 1388

بهمن 1388

لینک مشاهده لیست کامل آرشیو ماهانه



دوستان من

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

چیزای با حال

موفقیت در کار و زندگی

کلک خیال انگیز

aks haye top

جاده متروک

bestclub2

best muzic

I love me you should too

دانلود رمان یلدا

دانلود رمان زیبای همخونه

دانلود رمان گروشام گرینچ

دانلود رمان سه روایت از یک مرد

دانلود رمان پندار

دانلود رمان آهستگی

دانلود رمان آنهایی که از بهشت آمدند

دانلود رمان انگشتر کولی

دانلود رمان اما زونز

دانلود رمان اندوه سترون بودن

دانلود داستان آهوی بخت من گزل

دانلود رمان باغ آلو

دانلود رمان سه نظر درباره ی یک مرد

دانلود رمان از عشق وشیاطین دیگر

دانلود رمان هدیه شاهزاده

دانلود رمان آزمایشی دیگر

دانلود رمان یاسمین برای مبایل(nokia)

لینک مشاهده لیست کامل پیوندها



صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو مطالب | لینك آر اس اس | تماس با ما | تم دیزاینر

.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.